هر کس به طریقی دل ما میشکند ... بیگانه جدا دوست جدا میشکند ...
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست ... من در عجبم دوست چرا میشکند ...؟![]()
سلااااااااااااااااااااااام :
احوال شما ؟ تازه از خواب بیدار شدم آآآآآآآآآآآآآآآخیش
سمیرا دستم بت برسه وایسا تو مدرسه حالتو میگیرم حالا غیبت من آدم ؟
اما راست گفتی وراجم خففففففففففن مامانم از دستم میناله چه برسه به تو ...
اما از تو بگم :
یه دختر ملوس ... خوشگل مثل خودم
سوسول .... مامانی
ناناز ... مهربون ... با حال .... ....................
هرچی بگم کمه ....
هرچی میگم مال منی *** ساز مخالف میزنی
خیلی دوست دارم .... ![]()
**** سارا ****
من سمیرا ۱۴ ساله متولد ۱۶ اردیبهشتم.هنوز یه کم کوچولو ام.ساکن اهواز هستم.یه کم غر غرو و وراج ام و عاشق غیبت و خاله زنکی. آخ چه حالی میده.khanoom_kocholoo32 آیدی منه .خوشحال میشم باها تون چت کنم.
ضد سارا![]()
این سارا یه وراجیه که خدا نصیب نکنه.یه خنده هایی میکنه آدم کف می کنه.زود رنج و مزخرف.اما..........
هر چی باشه عشق منه
دور از شوخی یه دختر گل و دوست داشتنی.من خیلی دوسش دارم .سارا جان دوستت دارم.
خدايا عطايم فرما :
آرامشي ؛ تا بپذيرم آنچه را که نميتوانم تغيير دهم .
شهامتي ؛ تا تغيير دهم آنچه را که ميتوانم .
و دانشي؛ تا بدانم تفاوت آندو را .
خدايا : به هركه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به هر
كه دوست تر مي داري بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر است

سلام به همگی :
آها حالا شد من که بیام یه حالی به وبلاگ میدم ...
خوب یه نموره از خودم بگم تا بعد که برم سر غیبت و ...
« من بلبلم آن گلم که در گلشن راز پژمرده شد و منت شبنم نکشید »
**** من سارا هستم **** ![]()
من و فرنوش و سمیرا تو یه کلاس درس میخونیم و از دوستای خفن صمیمی هستیم
چند روزه پیش هم سمیرا به فکرش زد که یه وبلاگ بزنیم مخصوص کلاسمون
تو این وبلاگ درد دلامون و غیبتامون و حرفای خاله زنکی و یه نموره شعر عشقولانه
بنویسیم میشه گفت این وبلاگ از همه جا سخنه...![]()
البته این رو هم بگم ما سه تا هر کدوممون یه وبلاگ جداگانه داریم اما حوصله که نداریم
و یک نفر هم که هستیم خیلی وقته دور وبلاگامون نرفتیم من که یک ماه میشه
کل مطالبش رو خذف کردم ... ( از ضررای اعصاب خوردیه ... )![]()
بچه های کلاسمون آخر معرفت و با حالی و عشق و صفان ممکنه از بعضیاشون دلمون
خون باشه غیبتشونو کنیم یا از بعضیا خوشمون بیاد و گل بکاریم تا جاشون سبز بمونه
و غیر از این میمونن دبیرا ... آخ آخ آخ که دلمون خونه ... ![]()
این رو هم بگم ما شاگردای زرنگ کلاسیم اینو گفتم که فکر نکنید واسه نمره به دبیرا
گیر میدیم نه به خاطر اخلاق افتض بعضیاشونه اصلآ شاید حرفی از دبیرا نزدیم بیخی ...
فکر کنم حرفام تموم شد ...
حالا به خاطر سلامتیه معلمای زحمتکش و یه نموره عقده ای ، استاد ماهر
در دق دادن آدم و ضد حال زن خفن با امتحانا یه صلوات تا بریم سر غیبت ...![]()
« این قسمت : الباجی » ![]()
یکی از بچه های کلاس که به فامیلی صداش میزنیم الباجیه این دختر طرف و اونقدر
حرص میده که دوست داری همون جا زنده به گورت کنن ...![]()
حرف که میزنه همه بچه ها میریزن سرش دل پاکی داره ، با حاله اما باید حرف زدنشو ببینید
میخنده و حرف میزنه آآآآآآآآآآآخ از دست این خنده هاش : « بابا دختر نخند » مگه گوش میده
سر کلاس علوم یه خنده زد منم برگشتم یه دادی سرش کشیدم که خندش تبدیل به گریه شد
بنده ی خدا میگه خب چیکار کنم حرف نزنم ؟
مدتیه که زیاد فک نمیزنه بازم جای شکرش باقیه ... ![]()
امروز تدریس داشت سمیرا و آناهیتا نگاش میکردن و میخندیدن تا اون بیچاره
هم وسط کنفرانس زد زیر خنده آخه سمیرا تو که میدونی این همین جوریش میخنده
دیگه خدا ختم به خیر کنه که شما خندش بندازین ... آخرش دبیر یه تذکری بهش داد ...
تدریسش هم که تموم شد خندید و نشست ... ما از این زورمون میاد که خنده شده
عادتش نه ... دختر قرتی هم نیست تو فاز این چیزا نیست اما این خندش دبیرا رو
گمراه میکنه ... هر دبیری هم که میاد میگه چرا مثل بقیه تو رو نفرستادن یه کلاس
دیگه ... ( آخه کلاس ما شیطون ترین و زرنگ ترین کلاسه به خاطر این شیطنتش هم
5 نفر از بچه ها رو بین کلاسای دیگه تقسیم کردن ... این که خوبه اواسط
سال قرار بود کلاس رو کلن منحل کنن خیلی بد میشد نزدیک دو هفته یا شاید یک ماه
مدرسه تعطیل از درسمونم عقب میفتادیم اما من به نمایندگیه بچه های کلاس تعهد دادم
که کلاس از این حالت شلوغ بازیش در بیاد تا منحل نشیم تا یک هفته
فرصت داشتیم خودی نشون بدیم اما دو هفته ی کامل بدون کلاسمون کردن
ما هم مثل خونه به دوشا کیفا رو دوش هر روز از این کلاس به اون کلاس
کوچ میکردیم این یکی از ضد حالای خفن در طی سال بود ...
این ساکت بودنمون فقط تا یک هفته بود اما بعد از اون دوباره روز از نو روزی
از نو ...
به من بدبخت هم یه گیر 3000000 پیچ دادن که چرا تعهد میدی و
کلاس اینجوره تا اینکه یه روز صبح اسم 5 نفر از بچه ها رو خوندن بعد از
چند دقیقه دیدیم با صورت پر از اشک وارد کلاس شدن و رفتن تو کلاسای دیگه
تا 2 هفته کارمون شده بود گریه فقط زنگ تفریح همدیگر و میدیدیم تازه
یکیشون افتاد کلاسی که هیچ کدوم از دبیرا دبیرای ما نیستن اما ایندفعه
هم با کلی خواهش و تعهد آناهیتا و قول بچه ها که دیگه درس بخونن و
شیطونی نکنن قرار شد تا 24 اسفند برگردن هنوز که خبری از برگشتشون
نیست ... دعا کنید برگردن ... ) ![]()
![]()
![]()
![]()
اینم از داستان اول من درباره ی کلاسمون و بچه های کلاس و الباجی
**** سارا **** ![]()
دختره ی حسود.اصلا ازش خوشم نمیاد.عوضی.دوستی منو آناهیتا رو بهم ریخت.آرزو میکنم آب خوش از گلوش پایین نره.آشغال......الهی بیچاره شی. بی شوهر بمونی الهیییییییییییییییییییی.از طرف سمیرا
ضد پری :
اه...اه...اه...دختره ی لوس.هیچ خوشم نمیاد ازش.حرف که می زنه آدم بالا میاره.چاق بد ترکیب.جز بزنی الهی.ایکبیرییییییییییییییییییییییی .از طرف سمیرا
ضد صفورا :
مزخرف ترین آدم روی زمین.۲ رو.دروغ گو.بچه مثبت.نماز خون.خر خون.چابلوس. عوضی.اصلا ماهواره نگا نمی کنه.از فیلم های ...... متنفره.تا حالا از هیچ پسری خوشش نیومده.نمیدونه چت یعنی چی.بیشور.اصلا خوشم نمیاد ازش. .... خرتو...ت.از طرف سمیرا
